به وب سایت ستاد یادمان ایثار خوش آمدید

فرزند استاد از ‹‹ استاد ›› مي گويد .
پدرم در سال 1299 هجري شمسي برابر با جمادي الثاني 1338 هجري قمري در فريمان از توابع استان خراسان ديده به جهان گشود . پدر او مرحوم شيخ محمد حسين مطهري از شخصيتهايي بود كه در اين استان و ساير نقاط مورد تكريم و احترام همة طبقات اجتماعي بود ، شيخ محمد حسين تحصيلات علوم اسلامي را در نجف اشرف از شهرهاي عراق به پايان رسانده و پس از مدتها سكونت در شهرهاي عراق عربستان و مصر به زادگاه خويش در فريمان باز گشته بود و عمر خويش را در تبليغ وترويج دين مبين اسلام صرف كرده بود وي بسيار با اخلاص و پرهيزگار و عارف بود .
پدرم تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه فريمان آغاز نمود مدرسه هائي كه در گذشته بصورت مكتب خانه و زير نظر مكتب داران اداره مي شد ، در اين مدارس غير از خواندن و نوشتن ، مقدمات عربي و سوره هاي كوچك قرآن تدريس مي شد . وي از همان كودكي عشق و علاقه زيادي به تحصيل دانش داشت و از هوش و استعداد عالي برخوردار بود و با كودكان و نوجوانان هم سن و سال خويش تفاوت بسيار داشت . لذا در همان آغاز بهارنوجواني شور و علاقة طلبگي و تحصيلات علوم اسلامي در روحش موج مي زد . در سال 1311 به مشهد رفت و مقدمات علوم اسلامي از منطق و فلسفه و حقوق اسلامي و ادبيات عربي را در آن شهر فرا گرفت .
در عين حال در همان دوران شور و حرارت خاصي نسبت به مسائل فلسفه الهي و توجيه هستي و جهان و خداشناسي داشت و آرزو مي كرد در آينده در اين رشته تخصص يابد .
پدرم در سال 1316 شمسي به قم ، كه در آن زمان بسيار كوچكتر از شهر آباد و بزرگ امروزي بود رفت در حاليكه نوجواني هفده ساله بوداما هيجان و شوق زائد الوصفي به فراگيري علوم اسلامي در روحش شعله ور بود .
آن وقت اين شهر بيش از چهارصد طلبه نداشت . مقارن ورود او به اين شهر اساتيد و چهره هاي معروف آن عصر كه زعامت حوزة علمية قم را بر عهده داشتند ( حوزه علميه قم بوسيله عالم مشهور موحوم شيخ عبدالكريم حائري قدس سره تأسيس شد ) آيت الله سيد محمد محقق معروف به داماد و آيت الله سيد محمد حجت و آيت الله صدر رضوان الله عليهم بودند . از درس اين سه روحاني بزرگوار در فقه و اصول بهره و حظي كافي يافت . او در يكي از حجره هاي مدرسة علميه تحصيل مي كرد : هم حجره اي او فقيه و مجاهد بزرگ حضرت آيت الله منتظري بود كه پدرم علاقة فراوان به ايشان داشت و گهگاه خاطرات شيرين و جالبي از دوران طلبگي و هم صحبتي خود با ايشان بازگو مي نمود .
در سال 1319 هجري شمسي به درس عالم حكيم و فقيه و مجاهد عاليقدر حضرت آيت الله العظمي امام خميني راه يافت و از ايشان در زمينة فلسفه وعرفان دوازده سال ( 1331 ـ 1319 ) بهره و حظ علمي وافر برد .


اجازه فرماييد توصيف شور و عشق به فراگيري فلسفه الهي را از زبان خود او بشنويم : ‹‹ پس از مهاجرت به قم گمشده خويش را در شخصيتي ديگر يافتم . همواره موحوم آقا ميرزا مهدي را به علاوه برخي مزاياي ديگر در اين شخصيت مي ديدم فكر مي كردم كه روح تشنه ام از سرچشمة زلال اين شخصيت سيراب خواهد شد . اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شايستگي ورود در ‹‹ معقولات ›› را نداشتم ، اما درس اخلاقي كه بوسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مي شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمي ، مرا سرمست مي كرد . بدون هيچ اغراق و مبالغه اي اين درس مرا آنچنان به وجد مي آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هر هفته بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مي يافتم بخش مهمي از شخصيت فكري و روحي من در آن درس و سپس در درسهاي ديگري كه در طي دوازده سال از آن استاد الهي فرا گرفتم انعقاد يافت و همواره خودرا مديون او دانسته و مي دانم راستي كه او ‹‹ روح قدس الهي ›› بود . ‹‹ منظور حضرت امام خميني است ›› .
در سال 1329 هجري شمسي در محضر درس حضرت استاد علامه كبيرآقاي طباطبائي روحي فداه كه چند سالي بود به قم آمده بودند و چندان شناخته نبودند شركت كردم و فلسفه بوعلي سينا را از معظم له آموختم در يك حوزه درس خصوصي كه ايشان براي بررسي فلسفه مادي تشكيل داده بودند نيز حضور يافتم . كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم كه در بيست سال اخير نقش تعيين كننده اي در ارائه بي پايگي فلسفه مادي براي ايرانيان داشته است . در آن مجمع پربركت پايه گذاري شد !
مجتبي مطهري سپس چنين ادامه مي دهد : پدرم در سال 1331 هجري شمسي از قم به تهران عزيمت كرد و در همان سال با دختر يكي از علماي مشهور خراسان مرحوم آيت الله روحاني رضوان الله عليه ازدواج نمود و در همان سال در مدرسه مروي به تدريس فلسفة الهي پرداخت . در سال 1332 هجري شمسي اولين مقاله اش در مجلة حكمت نشرية قم انتشار يافت و در سال 1334 هجري شمسي جلد اول كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را كه متن اصلي آن از استاد علامه آيت الله محمد حسين طاطبائي است با توزيع و پاورقي هاي مشروح خود به آن كتاب انتشار داد . اين كتاب جاي خاصي در ميان طبقة دانشگاهي تحصيل كرده آنروز باز نمود در همين سال 1334 هجري شمسي از طرف دانشگاه تهران براي تدريس در دانشكدة الهيات و معارف اسلامي دعوت شد و در گروه فلسفه و حكمت اسلامي و ساير رشته هاي علوم اسلامي به تحقيق و دريس پرداخت و به مدت 22 سال استادي دانشكدة الهيات و معارف اسلامي و سالياني دراز سرپرستي گروه فلسفه و حكمت اسلامي آنجا را بر عهده داشت . پدرم در تمامي اين سالها به موازات مطالعه و تدريس و تحقيق در خارج از محيط آن با عشق علاقه و پوشش فراوان به تحقيقات در زمينه هاي مختلف فرهنگ اسلامي اشتغال داشت و در مباحث گوناگون فقهي ـ ادبي ـ فلسفي ـ اجتماعي ـ عرفاني ـ تاريخي به تأليف و جستجو پرداخت و همواره در سازندگي نسل جوان دانشجو و طلاب علوم ديني و طبقات ديگر جامعه از قبيل پزشك ، مهندس ، تاجر و غيره جديت فراوان داشت . نهضت مقدس اسلامي كه از 15 خرداد ماه 1342 به رهبري حضرت آيت الله العظمي امام خميني آغاز شد ، در اين نهضت روحانيت نقش ويژ اي را بر عهده داشت عدة زيادي از روحانيون و وعاظ مشهور تهران دستگير و زنداني شدند . به خاطر دارم كه حدود 10 ، 11 سال بيش نداشتم . پدرم نيز بوسيلة عمال رژيم دستگير شد . پليسهاي سازماني براي دستگيري افراد نيمه شب كه سكوت همه جا را فرا گرفته بود به منزل آنان مي رفتند . پدرم نيز از اين قاعده مستثني نبود . صبح كه از خواب برخاستم ، مادرم به من گفت : كه او به مسافرت رفته و چند روز ديگر بازمي گردد ،اما چند ساعتي بعد حقيق را دريافتم . دقيقاً آنروزها را بخاطر مي آورم از هنگام دستگيري پدرم تا آزادي او روز شماري مي كردم ، حدود 43 روز در زندان بود . بعد از آنكه رهبر عاليقدر نهضت در آبان ماه 1343 تبعيد شدند جامعة روحانيت مبارز تشكيل شد و پدرم نيز از اعضاي اين جامعه بود و علاوه بر آن نمايندة فكري امام در حوزة علميه و در تهران بود .و نامه هايي بين امام و پدرم نگاشته مي شد .
جلساتي نيز روحانيت مبارز تهران داشتند كه او در آن شركت مي كرد و در سالهاي اخير پدرم سفري به عراق نمود ، با امام ديدار كرد و در دي ماه سال 1356 هجري شمسي كه نهضت الهي به اوج خود رسيد او از فعاليتهاي علمي ـ اسلامي خود كاست و فعاليتهاي خود را در پيشبرد نهضت متمركز كرد وي بعد از بازگشت از پاريس گفت : در ديداري كه با ايشان ( امام ) داشتم در مورد روشي كه بتواند به پيشرفت نهضت و پيروزي آن بيانجامد ، امام دستوراتي صادر نمودند .


شهادت استاد :
در حدود ساعت 8 بعد از ظهر بود . پدرم نمازمغرب و عشاء را خوانده بود خود را براي رفتن به منزل دكتر سحابي ( در آن زمان 8 عضو هئيت دولت موقت بود ) كه جلسه اي خصوصي براي بررسي مسائل اجتماعي با هئيت دولت بود آماده كرد ابتدا قرار بود من و برادرم او را به محل جلسه برسانيم . اما پدرم به ماگفت : كه يكي از دوستانش به منزلمان مي آيد و با وسيلة نقليه او به آنجا ميروند هنگامي كه او عازم رفتن بود من مشغول نماز بودم به هر حال بعد از برگزار شدن جلسه ساعت حدود 10 و 30 دقيقه يازدهم ارديبهشت ماه بود كه پدرم عازم بازگشت به منزل مي شود باتفاق دوستش آقاي مهندس كتيرايي از منزل دكتر سحابي خارج مي گردند و بقية اعضاء جلسه براي تبادل نظر و مشورت در منزل مي مانند . پدرم متوجه بحث خصوصي آقاي مهندس كتيرايي و دوستشان مي گردد ، لذا چند قدمي از آنان فاصله مي گيرد و قدم زنان به طرف اتومبيل دوستش كه در خيابان فرعي روبروي كوچه بوده مي رسد شخصي او را صدا مي زند سرش را به عقب مي چرخاند شايد فكر مي كرد از منزل دكتر سحابي با او كاري دارند و صدا از آنجا به گوش مي رسد ، اما لحظه اي بعد صداي تيري فضا را مي شكافد و پدرم غرق در خون برزمين مي غلتد آقاي مهندس كتيرائي و ديگران متوجه اين واقعه مي گردند و به سرعت او را به بيمارستان طرفه در خيابان بهارستان مي رسانند اما در بيمارستان پزشكان نظر مي دهند كه پدرم شهيد شده است و امكان مداوا و بهبودي او به هيچ وجه ممكن نيست گلوله از زير بنا گوش راست وارد و از بالاي ابروي چپ خارج شده است . يكروز جنازه را در بيمارستان نگه ميدارند و صبح پنج شنبه 13 ارديبهشت ماه از طرف رهبر عاليقدر انقلاب عزاي عمومي اعلام مي شود . در همين روز جنازه از دانشگاه تهران تشييع شده و سپس با آمبولانس به طرف شهرستان قم حركت داده مي شود و بعد از ظهر پنج شنبه در حرم مطهرحضرت معصومه ( س ) نزديك به آرمگاه آيت الله شيخ عبدالكريم حائري قدس سره و ساير علما به خاك سپرده مي شود .